به گزارش تحریریه، موسسه نشنال اینترست در تحلیلی به قلم «اسکات استراگاسیچ» و با عنوان «سایه ویتنام بر جنگ احتمالی ایران: ارزیابی مسیر پیش رو» آورده است:
در حالی که ارزیابیهای رایج، مناقشه کنونی ایران را به جنگ عراق پیوند میزنند، نگاهی دقیقتر نشان میدهد که سناریوی ویتنام، شاید شباهت بیشتری به واقعیت داشته باشد؛ بهویژه در مورد اشتباهات محاسباتی آمریکا در ورود به آن درگیری.
در جنگ میان آمریکا و اسرائیل علیه ایران، چشمانداز آینده همچنان در هالهای از ابهام فرو رفته است. هفتهها درگیری ویرانگر و انسداد یکی از حیاتیترین مسیرهای انرژی جهان، بالاخره به یک آتشبس شکننده و دو هفتهای منجر شده است. در این فرصت، مذاکراتی با واسطهگری پاکستان، میان واشنگتن و تهران، در اسلامآباد در جریان است.
نکته قابل تامل اینجاست که دولت ترامپ هنوز نتوانسته توجیهی قانعکننده برای آغاز این درگیری یا اهداف نظامی روشن خود را به کنگره، افکار عمومی آمریکا، و جامعه جهانی ارائه دهد. دوام این آتشبس نیز خود جای تردید دارد، بهویژه آنکه تنگه هرمز همچنان بسته است و احتمال از سرگیری درگیری در هر لحظه وجود دارد.
در طول این ماجراجویی تازه آمریکا در خاورمیانه، بسیاری الگوهای هشداردهندهای را مشاهده کردهاند که یادآور انحراف بزرگ قبلی آمریکا در منطقه، یعنی تهاجم به عراق در سال ۲۰۰۳ است.
فردریک وری، از اندیشکده کارنگی برای صلح بینالمللی و افسر اطلاعاتی سابق جنگ عراق، اخیراً در مقالهای برای نشریه تایم، به شباهتهای تاریخی میان تصمیمات دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو اشاره کرده است. این دو فرد، در تلاش برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی، با بنیانهای سیاسی و اقتصادی لرزان در کشورهای خود مواجه شدهاند. هیچکدام برنامهای مدون برای مدیریت بحران فعلی ندارند و در صورت شعلهور شدن دوباره آتش جنگ، گزینه حمله زمینی همچنان محتمل است. به نظر میرسد تاریخ در آستانه تکرار شدن است.
نقطه شروع جنگ علیه ایران، تهاجمی محدود اما با اهداف بلندپروازانه بود؛ این جنگ در ابتدا قرار بود از راه دور انجام شود. اما در مورد جنگ عراق، چنین تصوری از محدودیت وجود نداشت. فاز اولیه “شوک و رعب” آن، از ابتدا قرار بود با یورش گسترده زمینی و اشغال کامل کشور همراه باشد. زمانی که ۱۵۰ هزار نیروی زمینی آمریکا در مارس ۲۰۰۳ وارد عراق شدند، از حمایت قاطع افکار عمومی و مجوز کنگره برخوردار بودند.
در مقابل، مداخله آمریکا در ویتنام، برخلاف عراق که جنگی تمامعیار بود، با جریانی تدریجی از اشتباهات آغاز شد. این مداخله از نظر دامنه و هدف، عمداً محدود بود – تا اینکه ناگهان این محدودیت از بین رفت. آنچه با عملیات هوایی و دریایی محدود شروع شده بود، پس از فرود تفنگداران دریایی در اوایل سال ۱۹۶۵ در دا نانگ، به یک کمپین بمباران گستردهتر و گسترش یافت. هدف اولیه، حفاظت از پایگاههای هوایی آمریکا در برابر حملات فزاینده کمونیستها بود.
اما برای تامین امنیت همین پایگاهها، فرماندهان زمینی به سرعت دریافتند که باید امنیت را در کیلومترها آنطرفتر نیز تامین کنند. این امر مستلزم جستجو و انهدام نیروهای دشمن بود و در نتیجه، به سربازان بیشتری نیاز افتاد. نیروهای آمریکایی، تقریباً ناخواسته، خود را درگیر عملیات تهاجمی در جنگی زمینی یافتند که هیچکس در واشنگتن برای آن برنامهریزی نکرده بود یا آن را نمیخواست.
گزارشها حاکی از آن است که دولت ترامپ نیز در حال تکرار چنین اشتباهی در ایران است. چندین هفته پیش، بخشی از لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکا، به همراه دو گروه آبی-خاکی و نیروهای اعزامی تفنگداران دریایی، در کنار ۱۷ هزار نیروی دیگر که در صف انتظار ایستاده بودند، به منطقه خلیج فارس اعزام شدند. شاید هدف، تصرف جزیره خارگ یا بخشی از سواحل ایران در خلیج فارس باشد. اما این اقدامات به احتمال زیاد نمیتواند تنگه هرمز را باز کند، زیرا سلاحهای تهاجمی ایران قادر به هدف قرار دادن کل منطقه هستند. برای خنثی کردن این توانایی، نیروهای آمریکا باید عمیقتر به خاک ایران نفوذ کنند، که این امر قطعاً مستلزم نیروهای بسیار بیشتری خواهد بود.
همچنین ممکن است دولت آمریکا در تلاش برای دسترسی به ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم غنیشده بالا در ایران باشد. هرچند، گزارش اخیر از سوی “بولتن دانشمندان اتمی” تخمین میزند که میزان اورانیوم غنیشده بالای ایران ممکن است به ۵۴۰ کیلوگرم نیز رسیده باشد.
تصرف اورانیوم ایران، که در مکانهای مختلف پراکنده و در زیر زمین نگهداری میشود، نیازمند عملیات زمینی گسترده، پیچیده و بسیار پرمخاطرهای از سوی آمریکا خواهد بود. این عملیات زمانبر بوده و به حضور پایدار زمینی نیاز دارد، که این خود ریسک فرو رفتن بیشتر آمریکا در باتلاق را افزایش میدهد. همچنین حتی اگر چنین عملیاتی موفقیتآمیز باشد، دانش هستهای ایران را نمیتوان از طریق اقدام نظامی از بین برد؛ توانایی بازسازی برنامه هستهای آن همچنان باقی خواهد ماند.
درست مانند آنچه برای پیشینیانشان در ویتنام رخ داد، نیروهای آمریکایی ممکن است به زودی با تعداد محدود و اهداف مشخص وارد خاک دشمن شوند. اما هنگامی که کاخ سفید متوجه شود این نیروها قادر به تحقق اهداف خود نیستند، ایالات متحده ممکن است مجبور شود نیروهای بیشتری را برای پیوستن به عملیاتی که ماموریت آن مدام در حال گسترش است، اعزام کند. این همان مسیری بود که ویتنام را به یک جنگ زمینی تبدیل کرد و این همان مسیری است که میتواند ایران را نیز به همین سرنوشت دچار کند.
دونالد ترامپ به “لحظه دا نانگ” خود نزدیک میشود؛ نقطهای که عبور از آن ضروری نیست و برای حفظ جان هزاران نفر – چه آمریکایی و چه ایرانی – نباید اتفاق بیفتد.
پایان/













نظر شما